Post

Alternatvie Ending

در کشکول در مارس 26, 2011 توسط مفیستو

 

-  به به به. اوس ابراهیم. چی شده از این ورا؟

-  همینطوری. رد می شدم گفتم یک حالی بپرسم.

-  بفرما تو. اینجا بده. سابقا روزی پنج بار سر می زدی به ما.

-  سرم شلوغ شده الان خدایا.

-  کاسبی چطوره؟

-  راستش آن روزی که قرار بود من را بندازندم تو آتش، که جنابعالی، سایه تان سنگین بود تشریف نیاوردید. به هرحال، این شیطان رجیم آمد و خلاصه مارا از مهلکه نجات داد و ما هم…

-  ای بابا. باز که داری به قدیما گریز می زنی. بهت گفته بودم که اگر بندازندت، خودم خنکش می کنم.

-  بگذریم، خلاصه کلام از آن روز با شیطان شریک شدیم زدیم تو بیزینس. بدک نیست اوضاع. خودش هم بچه خوبیه. شما زیادی شلوغش می کردی. یک اخلاق های بدی دارد ولی به اون جوری ها هم نیست بیچاره. بعد از آن همه بدی که من در حقش کرده بودم و آن همه سنگی که بهش زده بودم، هیچ وقت به روم نیاورد.

-  نشناختی اش ابی جان. این یک مارموزیه که.. حالا نمی خواهم غیبت بشه. خانمت چطوره راستی؟ بچه دار شدی؟

-  اون را طلاق دادم رفت. آزاد. زن و بچه آقا دردسره… کجا می ری؟

-  هیچی برم غذا داغ کنم دور هم بزنیم.

-  نه. به جان ابی بی خیال. می افتی تو زحمت.

-  چه زحمتی؟ اتفاقا ظهر همان خوراک چهار مرغ داشتیم که تو دوست داشتی.

-  بیا یک دقیقه بشین بارالها، که من باید زود برم. راستش آمده بودم در مورد چیز دیگری صحبت کنم.

-  گوشم با شماست.

-  خاطرت هست آن موقعی که باهم کار می کردیم، یک خونه ای گفتی کنترات برات ساختم. دیدم خیلی وقته خالی افتاده، گفتم شاید سر نزدی خبر نداری. ولی آن منطقه خیلی آباد شده الان. کلی شلوغ شده و مدام توریست میاد. گفتم اگر بخوای برات بکوبم یک برجی بسازم شریکی. زمین از شما، سرمایه هم از ما. باقی اش هم با هم کنار می آیم. هان؟ چی میگی؟

-  دلت خوشه آق ابراهیم. آن را که این ملاها گفتند افتاده تو طرح. به زور از چنگم درآوردند. همین آسمان هفتم که فعلا ساکن ام، مستاجرِ ولی فقیه ام. اخیرا هم گیر داده که باهاس تخلیه کنی. ببینم آقا ابراهیم، این شیطان هنوز از دست ما دلخوره؟ به نظرت کاری چیزی تو دست و  بالش هست برای من؟


6 پاسخ به “Alternatvie Ending”

  1. خيلي جالب بود.سرشار از يه طنز مودب و دوست داشتني.

  2. جالب و عالی بود و اواخرش هم خیلی ظریف و حساب شده.

  3. این معرکه بود!
    خانواده ای رو خندوندی این یکشنبه شبی….

  4. :) )
    شاهکار بود واقعا!
    طنز آمیخته با ظرافت و کنایه های دبش ش رو به شدت دوست داشتم

    ممنونم :)

  5. مثل همیشه…..
    :*

  6. خوراک چهارمرغ!!!!!!!!!
    یعنی دیوونتم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.