Articles

نظر خوانندگان دوزخرفات

In نقد و معرفی کتاب on مه 19, 2016 by مفیستو

ملک عجم (فیسبوک):

این کتاب چند روزی اومده قضیه این کتاب شبیه اون دزدی که داشت با کمون اره قفل در مغازه ای رو می برید عابری از اونجا رد شد گفت داری چکار میکنی آقا
دزد گفت : دارم تار می زنم
گفت کو صداش گفت: صداش فردا صبح در میاد —
این کتاب جنجال به پا می کنه

 

حسین شنبه زاده (فیسبوک):

یه کتابِ طنزِ بسیار خوب، بعد از هرگز

تعریفایِ طنزپردازا از کتابِ «دوزخرفات» رو که دیدم، گفتم لابد این هم یه چیزیه تو مایه‌هایِ نوشته‌هایِ  […] و  […]. بی‌نهایت محتاج به این که توش اشاره کنه کجایِ قضیه قراره خنده‌دار باشه؛ و این‌که اگه تویِ ستونِ طنزِ روزنامه / مجله نبود سخت بود بدونیم طنزه؛ و البته با چاشنیِ مزخرفِ استفاده از علامتِ عجب که «من خنده‌دارم؛ لطفاً بخندید». از بیشترِ طنزپردازایِ مشهورِ فعلی (ساکنایِ ایران) کاملاً ناامیدم متأسفانه.
اما دیدم تعریفا زیادی بود و بی‌سابقه. ناشر هم بلندهمتی کرده‌بود و کتاب رو گذاشته‌بود برایِ دانلودِ رایگان. خوندمش و دیدم که […] انصافاً لحظاتِ درخشاني داره که ممکنه تو تنهایی هم لبخند به لبتون بیاره (من خیلي خیلي سختگیرم چون متأسفانه یا خوشبختانه طنز رو با حدِ اعلاش شروع کردم) […] حتماً دانلود کنید و بخونید و لذت ببرید.

 

جاسم نوروزی (فیسبوک):

معمولا واسه معرفی یه کتاب پا میشن یه قسمتی از نقطه ی اوج اون کتاب رو میزارن…… نمی دونم واسه کتابی که همش نقطه ی اوجه باید چیکار کرد؟ توی این شرایط که دچار کمبود وقت هستم کتابی به دستم رسید که اصلا نمیشه بیخیالش شد! […] شما مقدمه و چند تای اول رو بخونید، بعد اگر تونستید از اعتیادش بیاد بیرون!

 

رضا حقجو (فیسبوک):

پیشنهاد میکنم بخونیدش.
نویسنده ای که به دلیل مسائل کذا که خود حدیث مفصلی ست اما شما همه در جریانید، مهجور مونده و اسمش مثل توپ گوشها رو کر نکرده.
حاشیه اضافی نمیرم،
کتاب «دوزخرفات» رو بخونید.

 

عباس خسروی فرسانی (فیسبوک):

دوزخرفات (ترکیب «دوزخ» و «مزخرفات») کتاب خیلی خوبیه. پیشنهاد می‌کنم بخونید. با بخش‌های کوتاه و طنز پخته و پرداخته در زمینه «الهیات دینی – سیاسی»، کاملا خوش‌خوان است و شما را خوشحال و خندان و اندیشناک و غمناک و… می‌کنه.

 

اردلان توتچی (فیسبوک):

اگر «هشت سنگ» رو چند سال پیش دنبال میکردید مثل من و بعد از اینکه «دوزخرفات» چاپ شد، دنبال پیدا کردنش بودید و خبر نداشتید که سروش پاکزاد و ناشر بچه باحالش این کتاب رو رایگان گذاشتند روی Google Books ، بدویید و بخونیدش.

 

پریسا مینوچهر (کامنت فیسبوک):

چند روز اوقاتتون رو حسابی خوش میکنه این کتاب

 

دادخواه فراهانی (کامنت فیسبوک):

دوزخرفات بهترین کتابی بود که درباب شوخی با خدا خوندم. نشان میداد نویسنده چقدر از متون ادیان مختلف آگاهی دارد و در عین حال نبوغ بی حدی در طنز دارد.

 

مرتضی دیانتدار (کامنت فیسبوک):

بعد از ظهری اینجا را خواندم و کلی خندیدم حالا کی خنده ام بند بیاد خدا میدونه.

 

ناصر ایرانشاهی (کامنت فیسبوک):

یکی از افسوس های زندگیم اینه که چرا قبل از اینکه سایت هشت سنگ مطالبشو حذف و تبدیل به کتاب کنه همشو نخوندم.

 

محمدعلی جاویدیان (کامنت فیسبوک):

اینقدر خوب بود که تو نصف روز همه ش رو خوندم، ناب و بی بدیل

 

رحیم پوررحیم (نظرات گوگل بوک):

کسی که بتونه ابراهیم رو بخندونه کتابش خوندن داره

 

پوریا (نظرات گودریدز):

واقعا از خوندن این کتاب لذت بردم.
روایت طنزگونه از داستان های مذهبی و ارتباط دادن بعضی از اونها به مسائل امروز و همچنین شخصیت هایی که برای خدا و فرشته ها ساخته شده فوق العاده هستند. طنز این کتاب بسیار متین و لذت بخشه به طوری که حتی افراد مذهبی هم اگر کمی تحمل داشته باشند می تونن از خوندن کتاب لذت ببرن.
اگر خیلی مذهبی یا خیلی ضد مذهب نیستید این کتاب رو از دست ندید.

 

Mohammad M (Amazon Review):

This book is hilarious, I highly recommend it! It’s one of those books that you can read over and over. The theme is sacrilegious though, so if you are religious and have no sense of humor, this book might not be for you.

Ehsan (Amazon Review):

The author invites all of us to take a chance, to make a leap of faith, and to try a new approach in our otherwise mundane lives.
The book is like memoirs of God. God explains himself for being such a pain in the butt and lets us understand what is going on over there. A smart flavor of politics, religion and society makes you to walk in different layers of life and pick the simple truth of the most complicated issue in human history.
The writing is witty, the plot clever, the theme universal. I can’t wait for this author’s next book!

Mehrnoush (Amazon Review):

Yes, it is hilarious, however it transcends from remaining a typical comic book that we are all used to. It is truly a deep critique of not religion per se, but the common perceptions of religion.

Revisit God and his angles and prophets and their difficulties in managing all the worlds they have created and their inhabitants from a totally different perspective. Consider it «behind the scenes of the God’s decadent empire.»

It is an easy read, well written, and inspiring book that you can read over and over again. Keep one in your library next to the bible or Quran or Christopher Hitchen’s oeuvre.

I have given this as a gift to only my «very especial friends» whom I thought deserve to have one and they all loved it. Honestly, I feel proud to have discovered this book!

 

Sarah (Amazon Review):

This is a book you have to read. The book is very spontaneous in using persian literature and sarcasm and critique religious beliefs very meaningfully.

Advertisements

Articles

دوزخرفات خوانی در اینترنت

In نقد و معرفی کتاب on مارس 25, 2016 by مفیستو

آرمان امیری، بلاگر خوش قلم مجمع دیوانگان در مطلبی با عنوان «خدایی اگر باشد حتما شوخ طبع است» در مورد دوزخرفات چنین نوشته:

از سال‌ها پیش خواننده وبلاگ «هشت‌سنگ» بودم. به ویژه در روزهای پرالتهاب و افسرده پس از ۸۸، وبلاگی که طنز بنویسید، خوب بنویسد و فارغ از روزمرگی‌ها حرفی برای گفتن داشته باشد واقعا کیمیا بود. «هشت سنگ» همه این‌ویژگی‌ها را داشت.

بعدها مجموعه طنزهای «هشت سنگ» تحت قالب کتابی با عنوان «دوزخرفات» درآمد که در فضای مجازی و به صورت رایگان منتشر شده است. طنز «سروش پاکزاد» از چند جنبه به نظرم یک سر و گردن بالاتر از دیگر طنزنویسان فعلی ایرانی است. نخستین و شاید مهم‌ترین جنبه‌اش برای من این است که پشت طنز پاکزاد یک فلسفه کامل قابل اتکا، منسجم و حتی در مواردی عمیق و حیرت‌انگیز نهفته است. فلسفه‌ای که کمک کرده طنزهاش فراتر باشند از یک سری جوک گذرا که به صورت مقطعی می‌آیند و می‌روند و فردا ممکن است به معکوس‌اش هم بخندیم. این نگرش فلسفی در مجموعه حاضر به قدری پررنگ است که گاه نویسنده کلا طنز را به کناری می‌گذارد و مطلب خود را یکسره در خدمت فلسفه‌ای در می‌آورد. (برای مثال مراجعه کنید به صفحه ۲۸ کتاب و یادداشت: «اعترافات اهریمنی»)

در درجه دوم، طنز پاکزاد به جز در معدودی موارد، اسیر روزمرگی نیست. این طنزها تفاوت دارند با لطیفه گویی در واکنش به اخباری که مثل موج می‌آیند و می‌روند. (روالی که معمولا در ستون طنز روزنامه‌ها با آن مواجه هستیم)

جنبه دیگر، زبان پاکیزه و کاملا مودب پاکزاد است که نشان می‌دهد آشکارا میان طنز با هجونویسی، هرزه‌گویی یا مستهجن نویسی تفاوت می‌گذارد. بدین ترتیب، تمامی شوخی‌هایی که با دستگاه کائنات، راز خلقت و داستان پیامبران می‌کند، برای یک فرد مذهبی نیز می‌تواند شیرینی خودش را داشته باشد.

خلاصه اینکه چه مذهبی هستید و چه نیستید، پیشنهاد می‌کنم مجموعه «دوزخرفات» را دانلود کنید و حتما همه‌اش را بخوانید.


 

طبق برآورد ناشر دوزخرفات، از زمان ارایه رایگان نسخه دیجیتال دوزخرفات، حدود ۱۲ هزار نسخه از سرویس گوگل دانلود شده است.

لینک دانلود در کتاب گوگل: http://goo.gl/4QEHk1
لینک دانلود در گوگل پلی: https://goo.gl/Km0bxy

 

Articles

بازتاب دوزخرفات در اوپن دموکراسی

In نقد و معرفی کتاب, کشکول on دسامبر 16, 2015 by مفیستو

نقد و تحلیل سید ابراهیم نبوی از کتاب دوزخرفات در نشریه اوپن دموکراسی منتشر شد.

این نوشته را می توانید از این پیوند بخوانید: https://goo.gl/VC6ud3

512px-le_penseur_de_la_porte_de_lenfer_28musc3a9e_rodin29_28452825205429

 

Articles

دوزخرفات را خدا آزاد کرد

In نقد و معرفی کتاب on دسامبر 16, 2015 by مفیستو

نسخه رایگان دوزخرفات.

لینک دانلود در کتاب گوگل: http://goo.gl/4QEHk1
لینک دانلود در گوگل پلی: https://goo.gl/Km0bxy

 Doozakhrafat is free

Articles

دوزخرفات در میان پرفروش ترین ها

In نقد و معرفی کتاب on مارس 19, 2015 by مفیستو

با اقبال خوانندگان خوش سلیقه دوزخرفات، این کتاب توانست یکی از پرفروش ترین های انتشارات اچ اند اس مدیا در سال 1393 باشد. برای اطلاعات بیشتر به این پیوند مراجعه کنید.

Articles

دوزخرفات به ایران می آید

In نقد و معرفی کتاب on سپتامبر 10, 2014 by مفیستو

با موافقت ناشر دوزخرفات، نسخه الکترونیک کتاب در اختیار مخاطبان داخل ایران قرار می گیرد. علاقه مندان می توانند با اهدای مبلغ ۱۰٫۰۰۰ (ده هزار) تومان به یک موسسه خیریه، صاحب نسخه الکترونیک دوزخرفات شوند. کافی است کپی فیش واریز را به ایمیل زیر ارسال کنید:
support@handsmedia.com

دوزخرفات در ایران

دوزخرفات در ایران

اگر می خواهید بدانید چرا بی بی گل «قدرت و قوت قلم و نگاه نویسنده» را تحسین می کند و مهدی خلجی «طنز قوی» دوزخرفات رای می ستاید، و چرا محمود فرجامی معتقد است که «دوزخرفات یکی از شاهکارهای مسلم نقیضه‌نویسی در زبان فارسی است» و اگر کنجکاوید بدانید چه چیزی باعث شده که ابراهیم نبوی دوزخرفات را کاری «منحصر بفرد، یگانه و خواندنی و عمیق» بداند، اجازه بدهید ما هم از عمل نیکوکارانه شما سهیم شویم.

Articles

طنز و اخلاق: گفتگو با ابراهیم نبوی

In نقد و معرفی کتاب on سپتامبر 10, 2014 by مفیستو

حتما دیده اید که فیلم های هالیوود شخصیت زن داستان را چطور معرفی می کنند. معمولا دری گشوده می شود و آدمی که ضدنور است و تصویرش تار، وارد می شود. پیش از نشان دادن تصویر واضح زن، دوربین واکنش مردانی را نشان می دهد که با دهان نیمه باز مسیر حرکت او را دنبال می کنند. همزمان با موسیقی جاز، حرکت آهسته دوربین از پاهای زن شروع می شود و با مکث کوتاهی روی سینه ها، به چهره وی می رسد. مقدمه مصاحبه ها هم به همین آفت دچار شده. مرسوم شده که مصاحبه کننده با کلی ناز و کرشمه، از مصاحبه شونده و بیوگرافی اش پرده بر می دارد، فضای غیر رسمی پشت صحنه را توصیف می کند، و صمیمیت خودش و مصاحبه کننده را به رخ خواننده می کشد. خیلی از مصاحبه کنندگان که حسابی خودشان را چس می کنند و مصاحبه را در دو سه قسمت و خرد خرد رو می کنند. اینجا از این خبرها نیست. خیلی یخ و نئورئالیستی می رویم سر اصل داستان: مصاحبه آنلاین با سید ابراهیم نبوی، مهر 1392.

سروش پاکزاد: لطفا تکرار کنید: سوگند می خوردم هر آن چه می گویم حقیقت باشد و چیزی جز حقیت نباشد مگر این که خیلی خنده دار باشد.

ابراهیم نبوی: به ابرفرز قسم می خورم.

پاکزاد: یک چیز بامزه بگو.

نبوی: زندگی انسان و کل هستی.

پاکزاد: جایی گفتی نود و هفت درصد مصاحبه هایی که باهات می شه با این سوال شروع می شه که تعریف طنز چیه. دانستن تعریف طنز به چه دردی می خوره؟

نبوی: من نمی دانم، در حالی که هیچ کس برای خندیدن نیازی به دانستن تعریف طنز ندارد، من نمی دانم چرا همه می خواهند تعریف طنز را بدانند.

پاکزاد: آیا علتش این نیست که دلیل خندیدن را نمی دانیم؟

نبوی: نه، بیشتر به این خاطر است که در زندگی ما ایرانیان خندیدن را یا طبیعی نمی دانیم و دنبال دلیلی برای آن می گردیم و دوم اینکه فکر می کنیم اگر دلیلی وجود نداشته باشد نباید بخندیم. به استناد این شعر بی معنی و چرند سیب بی فلسفه باید خورد، خنده هم نیاز به فلسفه ندارد.

پاکزاد: پس به نظر شما مکانیزمی که منجر به خنده می شود منفک از آگاهی انسان است؟

نبوی: نه، از قضا منفک از آگاهی نیست، اما غالبا دلیل آن آگاهی نسبت به مکانیزم خنده نیست. ما می خندیم چون اتفاق خنده داری افتاده، یا گاهی هم فاجعه ای در وضع پارادوکسیکال رخ داده. به هر شکل لزومی ندارد که خودآگاهی نسبت به انگیزه خندیدن و مکانیزم آن داشته باشیم و بخندیم. ممکن است شما تا سال ها ندانید که چرا به کوپه تنگ لورل و هاردی که لباس شان را در آن عوض می کنند یا به سخنان آیت الله حسنی می خندید ولی باز هم ناخودآگاه می خندید. مثل مواقعی که به خودمان می خندیم، شاید اگر آگاهانه نگاه کنیم نخندیم.

 پاکزاد: یک بیوگرافی غیرواقعی اما قابل باور از خودتان بگویید:

نبوی: در یک شب پائیزی در حالی که باران سختی می بارید به دنیا آمدم. در سلطنت طلب ترین ماه سال. فرزند پنجم خانواده ای که نه فرزند داشت و تا چند سال به ترکی حرف می زدم. چهار سالگی خواندن و نوشتن را در حد کودکی چهار ساله آموختم و همان موقع با پدر و مادر و طبیعتا با بقیه خواهران و برادران به تهران آمدیم. اولین نمره مدرسه ام چهار بود. کلاس اول و دوم را در تهران، سوم را در رفسنجان، چهارم را در جیرفت، از پنجم دبستان تا دیپلم را در کرمان درس خواندم. در سال دوم دانشگاه در رشته جامعه شناسی انقلاب کردم، چون هیچکس جز من مسوولیت انقلاب سال 57 را به عهده نمی گیرد، من می پذیرم که تنهایی انقلاب کردم. در سن 22 سالگی ازدواج کردم.  در 23 سالگی دختر بزرگم به دنیا آمد. و این هم موضوع مهمی است که دختر بزرگم قبل از بقیه دخترهایم به دنیا آمد. در سن 24 سالگی مدیر دفتر سیاسی وزارت کشور شدم. در سن 27 سالگی استعفا دادم و به صدا و سیما رفتم و دو سال در آنجا کار کردم. بعد پشت دستم را داغ کردم که دیگر وارد سیاست نشوم. به مدت یازده سال از 1365 تا 1376 اثر آن داغ پشت دستم بود و به نوشتن در مجلان و انتشار چند کتاب پرداختم. از سال 1376 تا همین امروز دقیقا پانزده سال و هفت ماه است که هر روز طنز سیاسی نوشته ام باضافه داستان و رمان و تحقیق ادبی و جمعا 65 کتاب تا امروز. سال 1382 به دلیل عشق بیش از حد حکومت به من از ایران بیرون آمدم و ده سالی است که در بلژیک زندگی می کنم. کافی است یا ادامه بدهم؟

پاکزاد: این بیوگرافی تخیلی با بیوگرافی ایده آلتان چقدر فاصله داشت؟

نبوی: خیلی زیاد. دوست داشتم خیلی هیجان انگیز تر بود. و کمی برعکس. مثلا من همه کارهایی که آدمهای مسن و پیر در سنین میانسالی می کنند در جوانی کردم. بعد درگیر زندگی انسان بالغ شدم و از سن 35 سالگی کارهایی را کردم که معمولا جوانها می کنند. متاسفانه بیوگرافی نوشتن کمی خطرناک است و مجبوریم در برخی موارد حقایق را بگوئیم و این باعث فاصله گرفتن مان با ایده آل های مان می شود.

پاکزاد: شما مثل هر آدم دیگری یک شخصیت فردی دارید: داور نبوی. از طرفی به عنوان طنزپرداز حوزه سیاسی، وجهی از شما به قلمرو عمومی گره خورده که مردم به نام ابراهیم نبوی می شناسند. اختلاف سنی داور و ابراهیم نبوی چقدر است؟

نبوی: تا چند سال قبل ابراهیم نبوی سعی می کرد مسن تر از داور نبوی باشد، الآن چند سالی است که داور نبوی واقعیاتی را در مورد پوست و بدن و روحش فهمیده و سن اش به سرعت بالا رفته است، اما ابراهیم نبوی بخاطر مخاطبانش دارد در سن سی تا چهل سالگی در جا می زند. فعلا داور نبوی پانزده سالی از ابراهیم نبوی مسن تر است.

پاکزاد: داور از کدام اخلاق ابراهیم نبوی لجش می گیره؟

نبوی: از ملاحظه کاری ها، مصلحت جویی ها، از اینکه با وجود نفرتش از سیاست مجبور است در مقابل خواسته های ابراهیم نبوی کوتاه بیاید و به جای تمرکز روی علائقش به دنبال بسیاری از مصلحت هایی که ابراهیم نبوی از روی ضرورت های اجتماعی تشخیص می دهد برود. گاهی هم  ماست مالی هایی می کند که اصلا برایم قابل تحمل نیست.

پاکزاد: نبوی با کدام کارهای داور حال نمی کند؟

نبوی: از اینکه هر کاری دلش می خواهد می کند، از اینکه خیلی اوقات به فکر حیثیت ابراهیم نبوی نیست. مرد حسابی! شما باید به فکر شخصیت یک نویسنده که من بدبخت برایش جان می کنم باشید. بعضی کارهایش اسباب خجالت من می شود. کمی هم بی فکر است. همه اش هم می گوید دارم بهتر می شوم. این که نشد جواب.

پاکزاد: صحیح یا غلط: اگر طنز بار انتقادی نداشته باشد، سخیف است؟

نبوی: غلط.

پاکزاد: طنز بدون پیام، ارزش هنری ندارد؟

نبوی: غلط.

پاکزاد: اثری که بخنداند، رسالت طنز خود را ادا کرده است؟

نبوی: غلط.

پاکزاد: طنازی تلاش عامدانه ایست برای ندیدن حقیقت تلخ زندگی؟

نبوی: غلط.

پاکزاد: چرا کلیپ های تلویزیونی که سُرخوردن و افتادن و یا ترسیدن آدم ها را نشان می دهد بعضا خنده دار است؟

نبوی: چون غیرمنتظره است. معمولا به همین دلیل.

پاکزاد: عبارت زیر را کامل کنید:

 یک روز یک «ترکه»…

نبوی: داشت با لباس شنا می کرد، گفتند چرا با لباس شنا می کنی، گفت دارم لباسم رو می شورم. گفتند چرا با ماشین لباسشویی نمی شویی؟ گفت اونجوری سرم گیج می ره.

پاکزاد: آیا لطیفه های جنسیتی یا لطیفه های قومیتی ذاتا غیر اخلاقی اند؟

نبوی: نه، غیر اخلاقی نیستند. اصلا لطیفه که غیر اخلاقی نمی شود.

پاکزاد: چرا می شه. مثلا کافیه تحقیر آمیز باشه.

نبوی: مثال بزن.

پاکزاد: فرضا لطیفه هایی که فرودستی زنان را القاء می کنند، غیر اخلاقی اند.

نبوی: مثال بزن.

پاکزاد: یکی یک ترک را در حال شنا می بینه، می گه خرماهی.

نبوی: : این که لطیفه نیست. این فحشه… این ها که می گوئی همه موضوع یک زمان و فضا و حتی مکان خاص اند. ضمنا به محیط و زمانه هم برمی گردد.

پاکزاد: یعنی چطور؟

نبوی: معلوم است در اروپایی که مردمش دو نژاد سرخ و سیاه را نابود کردند یا در آمریکا و استرالیا و کانادا باید تا ابد این قوانین ضد نژادی را محکم گرفت ولی در کشوری مثل ایران که سالهاست دهها قوم در کنار هم زندگی کردند و همیشه با هم شوخی کردند و مشکلی هم با هم نداشتند چنین مساله ای صدق نمی کند.

ضمن اینکه اصولا این مساله نسبی است. سریال مایند یور لنگوئج را بی بی سی در دهه هفتاد ساخت که همه اش تحقیر نژادها و ملیت های مختلف است. این سریال امروز ممنوع است. سی سال قبل اصلا این معیارها نبود. در همه دنیا لطیفه هایی را مردم در مورد هم می گویند. همه هم می خندند، دلیل نمی شود که این شوخی ها تعبیر جدی بشود.

پاکزاد: آیا خندیدن به امری غیر اخلاقی، اخلاقی است؟

نبوی: بله، می تواند اخلاقی باشد. مثلا در فیلم مشق شب به اتفاقاتی که برای بچه ای که پدرش چند زنه است یا کتک می خورد می خندیم، این خنده می تواند اخلاقی باشد و به نتیجه مثبتی برسد.

پاکزاد: شما با بیش از 50 نفر مصاحبه کرده اید، جالب ترین سوالی که پرسیده اید چه بوده؟

نبوی: البته خیلی بیش از پنجاه نفر بودند، من حداقل با دویست نفر مصاحبه مهم کردم. ولی یکی از جالب ترین سوال هایم را از آقای شهریار آهی در مصاحبه رادیویی رادیو زمانه پرسیدم. ایشان توضیح داد که چگونه می خواهد حکومت ایران را تغییر بدهد. من هم از ایشان پرسیدم: «فرض کنید همین امروز پیروز شدید و به ایران رفتید و حکومت به دست تان افتاده و باید از میدان امام حسین برای حضور در اولین جلسه شورای انقلاب به خیابان حجاب بروید، از کدام مسیر از امام حسین به حجاب می روید؟»

پاکزاد: اگر قرار بود به عنوان یک خبرنگار با ابراهیم نبوی مصاحبه کنید، مهم ترین سوالی که از او می پرسیدید چه بود؟

نبوی: نمی دانم. چون اغلب چیزها را در موردش می دانم سوالی به ذهنم نمی رسد.

پاکزاد: محبوب ترین هایت کدامند: کتاب ایرانی؟

نبوی: تذکره الاولیا و دیوان حافظ.

پاکزاد: رمان غیرایرانی؟

نبوی: بازمانده روز ایشی گورو.

پاکزاد: شخصیت؟

نبوی: زاخار رمان آبلوموف ایوان گنچاروف.

پاکزاد: قطعه موسیقی ایرانی؟

نبوی: الکی محسن نامجو.

پاکزاد: قطعه موسیقی خارجی؟

نبوی: خشتی دیگر در دیوار قسمت دوم، دیوار پینک فلوید 1979.

پاکزاد: هنرپیشه طنز؟

نبوی: چارلی چاپلین.

پاکزاد: شاعر طنز؟

نبوی: ایرج میرزا و زروئی نصرآباد.

پاکزاد: استندآپ کمدین؟

نبوی: نمی شناسم.

پاکزاد: کاریکاتوریست ایرانی؟

نبوی: مانا نیستانی.

پاکزاد: سریال طنز ایرانی؟

نبوی: دائی جان ناپلئون تقوایی، قهوه تلخ مهران مدیری.

پاکزاد: سریال طنز غیر ایرانی؟

نبوی: مش.

پاکزاد: کارگردان طنز (چاپلین هم قبول نیست)؟

نبوی: وودی آلن.

پاکزاد: کتاب طنز؟

نبوی: فارسی رساله دلگشای عبیر، جدید افسانه های امروزی زروئی نصرآباد، فرنگی دائره المعارف شیطان آمبروز پیرس.

پاکزاد: شخصیت سیاسی هم نمی خواد بگی، همه می دونن.

یک چیز بامزه بگو:

نبوی: یه روز یکی از هنرمندان بزرگ مقیم فرانسه که همه فایل های حسنی من رو حفظ بود، به من گفت تو با این استعدادی که داری چرا طنز نمی نویسی یا کتاب منتشر نمی کنی، مطمئنم موفق می شه.

از این بامزه تر، سید محمد غرضی.

پاکزاد: آیا یک اثر می تواند طنز باشد اما خنده دار نباشد؟ (منظورم از خنده دار چیزی است که مولد انبساط خاطر است، نه لزوما خنده آور)

نبوی: شوخی به نظرم عامل مشترک است ، طنز و هزل و هجو انواع شوخی است به نظر من.

پاکزاد: به جز خنداندن چه چیزی لازم است تا اثری را طنز بنامیم؟

نبوی: آگاهی دادن انسان نسبت به هر چیزی چه خودش و چه محیط بیرونی.

طنز نوعی شوخی است که در آن جریان آگاهی رخ می دهد.

پاکزاد: طنز بودن یک گفته، تصویر، یا نوشته می تواند به فرم یا به محتوای آن اثر باز گردد. در هر دو حال، یک اثر طنز، حتی اگر پیامی نداشته باشد، رسالتی دارد که شما آن را «آگاهی بخشی» نامیدید. چه ضرورتی وجود دارد که فرم یا محتوایی خنده دار را برای آگاهی بخشی انتخاب کنیم؟

نبوی: رسالت کلمه کلیشه شده ای است. مثل اینکه فکر کنیم طنزنویس وظیفه دارد. خیلی اوقات وظیفه ای وجود ندارد و طنزنویس ناخودآگاه این کار را می کند. همانطور که یک نویسنده مقالات جدی یا رمان نویس بدون اینکه بخنداند آگاهی می دهد. در حقیقت برای آگاهی دادن حتما مجبور نیستیم از طنز و خنداندن دیگران استفاده کنیم.

پاکزاد: امکانات طنز در مقایسه با سایر رسانه هایی که آگاهی بخشی می کنند، چیست؟

نبوی: طنز انسان را دچار درک عمیق تر در حین سرخوشی می کند. این شیوه دامنه مخاطب و عمق تاثیر را بیشتر می کند. وقتی با طنز آگاهی می دهید افراد بسیار بیشتری که تحمل فضای جدی را ندارند زیر پوشش آگاهی قرار می دهید و آگاهی را ماندگار می کنید.

پاکزاد: مطالب خودتان را که می خوانید، می خندید؟

نبوی: گاهی اوقات، کمتر پیش می آید.

پاکزاد: چه کسی بیش از همه طنز نبوی را تحت تاثیر قرار داد؟

 البته بعد از احمدی نژاد؟

نبوی: خیلی ها بودند، از طنزنویسانی مثل دهخدا و کیومرث صابری بگیر تا ابوالفضل زروئی نصرآباد و میرزا علی اکبر خان صابر و در فرنگی ها عزیز نسین و آرت  بوخوالد و آمبروز پیرس و وودی آلن و خیلی های دیگر. مثلا مارک آزوف، ولادیمیر تیخوینسکی، یاروسلاو هاشک و خیلی های دیگر.

پاکزاد: اگر شما به پیامبری مبعوث می شدی کدام حدیث زیر را نازل می کردی:

‌أ. هر کس مومنی را بخنداند گویی مرا خندانده و هر کس مرا بخنداند خدا را خوشحال کرده است

‌ب. از پدرم شنیدم که از پدرش نقل می کرد از نشانه های مومن این است که هری می خندد

‌ج. یه خدا قسم هر کس نخندد از ما نیست

‌د. آن که زیاد می خندد، درک طنز ندارد، و کسی که درک طنز نداشته باشد، ریده است

‌ه. هر کس به جوک قومیتی بخندد، خداوند در روز قیامت با پوزه سگ و کاپشن احمدی نژاد محشورش می کند

‌و. ای کسانی که ایمان آورده اید، کون لق همه تان

نبوی: ج.

پاکزاد: اگر شما به پیامبری مبعوث می شدی، از خدا می خواستی چه معجزه ای بهت بدهد؟

نبوی: گرفتن ترس و دروغ و تردید و بدبینی ازملت ایران. البته این معجزه نبود، بگذار بیشتر فکر کنم تا خدا پشیمان نشده…

بتوانم به همه زبان ها طنز بگویم، یعنی وقتی طنز می گویم هر کسی با زبان خودش بشنود.

پاکزاد: بزرگ ترین ترس ابراهیم نبوی چیست؟

 نبوی: از اینکه نتوانم بنویسم.

پاکزاد: می ترسی یک روز بی مزه بشی؟

نبوی: نه، خیلی اوقات طنزهایم بی مزه می شود. ولی چون کارهای دیگری هم بلدم از جمله نوشتن بیرون از حوزه طنز از بی مزه شدن نمی ترسم.

پاکزاد: اگر مجبور باشی یک عمل زیبایی انجام بدی، کجایت را عمل می کنی؟

نبوی: شکمم را. خسته شدم از بس رژیم های زجرآور گرفتم. اگر سی کیلو وزنم کم بشود تمام لباس های سه سال قبل اندازه ام می شود. باور کن حوصله وزن کم کردن را در این سن و سال ندارم و از بس به شکمم خیره شدم و از آن عذاب کشیدم خسته شدم.

پاکزاد: رابطه طنز با قدرت چگونه است؟

نبوی: رابطه عکس.

پاکزاد: دودرم کردی.

نبوی: منظورم این بود که طنز هر چه قدرتمند تر و فعال تر شود قدرت بیشتر کنترل می شود. اصولا استبداد با طنز تضاد ذاتی دارند. استبداد طنز را می کشد و طنز استبداد را از میان می برد.

پاکزاد: حالا شد. آیا می توانم از این که استبداد با طنز تضاد ذاتی دارد این طور استنباط کنم که نقد بخشی جدایی ناپذیر از آن آگاهی بخشی است که قبلا گفتید؟

نبوی: حتما. کاملا درست است.

پاکزاد: به این تعبیر، طنز واجد عصاره ای نقادانه است که در فرم یا محتوایی ارائه می شود که در لایه های حداقلی اش موجب انبساط خاطر است. آیا طنز عملی اخلاقی است؟

بگذار جور دیگری بپرسم، آیا طنز در جامعه آرمانی عملی اخلاقی است؟ جامعه ای که از آن استبدادی که گفتی خبری نباشد.

نبوی: لایه حداقلی طنز شوخ طبعی نیست، بلکه لایه اصلی آن است. از نظر من طنز هم اخلاقی، هم زیبا و هم درست است. چون طنز هم در حوزه حقیقت (درست و غلط) عمل می کند، هم در حوزه هنر (زشت و زیبا) و هم در  حوزه اخلاق (نیک و بد) در هر جامعه ای طنز اخلاقی است.

پاکزاد: اگر محتسبی نبود که گریبان بگیرد، مست که طنازی نمی کرد. اگر خفقان مغول در زمان امیرمبارزالدین نبود که موش و گربه ای خلق نمی شد. اگر هارون الرشید نبود، که بهلول خود را به دیوانگی نمی زد. سوال قبلی را به شکلی دیگر مطرح می کنم: در غیاب فضای اختناق، بهره گیری از زبان کنایی طنز چه توجیهی دارد؟

نبوی: استبداد وجه اجتماعی است، عمدتا، در فضای آزادی اجتماعی هم طنز وجود و کارکرد دارد. مثلا در جوامع آزاد امروز هم طنز وجود دارد. اصولا تا پلیدی های انسان و بلاهت و جهالت وجود دارد طنز هم هست. مهم ترین و قدیمی ترین طنزهای بشری درباره اخلاقیات بد انسان است.

پاکزاد: اگر هستی شناسی طنز این چنین که شما ادعا می کنید با پلیدی های انسان و بلاهت و جهالت گره خورده باشد، آیا می توانم چنین نتبجه بگیرم که در غیاب استبداد و پلیدی و بلاهت، بهره گیری از زبان طنز به اخلاقا موجه نیست؟

نبوی: قطعا. بعید می دانم اگر بلاهت و پلیدی انسان به پایان برسد اصلا طنزنویسی وجود داشته باشد که بخواهد بنویسد. نه تنها در این شرایط توجیه اخلاقی بلکه توجیه فلسفی هم وجود ندارد.

پاکزاد: دوست داری موقعی که مخاطب، طنزت را می خواند، در مورد شما چه فکری بکند؟

‌الف. چه «بامزه» اس این تخم سگ

‌ب. پسر، یارو «نابغه» اس

‌ج. دمش گرم، چقدر «باسواد»ه این

‌د. چیه نبوی؟ دنبال هرسه مورد می گردی؟ نداریم داداش. از همون سه تا انتخاب کن

نبوی: صابری می گفت و راست هم می گفت که طنز خوب واکنش اش این است که طرف می خندد و می گوید: بی شرف، راست می گه ها!

پاکزاد: آیا طناز بودن اکتسابی است یا ذاتی؟ (با ذکر مثال توضیح دهید)

نبوی: هنوز به نتیجه نرسیدم، به نظرم چیزی از استعداد در طنز وجود دارد یعنی که ذاتی است، اما محیط و تاریخ و زمانه و آموزش نیز در آن اثر دارد (تا حد زیادی اکتسابی است).

پاکزاد: آیا طنازی قابل آموزش است؟

نبوی: حتما. البته به افرادی که روحیه طنز دارند. این داستان مرغ و تخم مرغ است. نقاشی و موسیقی حتما قابل آموزش است، ولی به قول آیزنشتاین همه فیلمساز می شوند بعضی در سه سال و بعضی در 300 سال. آن ها که استعداد ندارند یا اصولا نمی توانند زاویه دید را پیدا کنند 300 سال باید آموزش ببینند. این مشکل من نیست که آن ها در 75 سالگی می میرند و طنز نویس نمی شوند. من قول می دهم اگر 300 سال آموزش ببینند حتما طنزنویس شوند. از آن طرف هم یادتان باشد که فضا، اقلیم، زمان تاریخی، موقعیت جامعه و همه و همه در این که یک طناز مادرزاد بسیار موفق شود یا متوسط بماند نقش دارد. همیشه بهترین موسیقیدانان و نقاشان و فیلمسازان کسانی نیستند که متوجه می شوند نقاش و موسیقیدان هستند، یا استعدادش را دارند. خیلی ها می میرند و تا زمان مرگ هم نمی فهمند که قرار بود بزرگ ترین نقاش سومالی یا عراق بشوند.

پاکزاد: آیا ویندوزت قفل شکسته است؟

نبوی: نه، خریدم به قیمت رایج یورو در بلاد کبیره لوون بلژیک از فروشگاه فناک.

پاکزاد: اولین طنزپرداز حرفه ای ایران به نظر شما کیست؟ (منظورم از حرفه ای کسی است که از راه طنز امرار معاش می کند.)

نبوی: در این مورد تحقیق روشنی نکردم. جالب می شود تحقیق کنم. ولی یقینا باید بعد از مشروطه باشد و شاید بعد از طنز  مطبوعاتی، مطمئنا از نسل توفیق طنزنویس حرفه ای داشتیم، قبل از آن را دقیق نمی دانم.

پاکزاد: کدام طنزپرداز تاریخ ایران توانایی هاش بیشتر مغفول مانده؟

نبوی: یکی دو نفر نیستند، از هر چهار طنزنویس بزرگ ایرانی در تاریخ هزار سال طنز نویسی شاید روشنفکران هم فقط اسم یکی شان را شنیده باشند.

پاکزاد: کدام طنزپرداز تاریخ ایران توانایی هاش بیشتر مغفول مانده؟

نبوی: تکرار سوال نشانه پاسخ ندادن است؟

پاکزاد: کدام طنزپرداز تاریخ ایران توانایی هاش بیشتر مغفول مانده؟ (آنقدر می پرسم تا بگویی سروش پاکزاد)

کدام طنزپرداز تاریخ ایران توانایی هاش بیشتر مغفول مانده؟

نبوی: اسم افراد زیادی را می توانم بگویم، از ذوقی می توانم نام ببرم تا رستم الحکما، حتی در زمان خودمان هم افرادی مثل سیدحسن حسینی یا فرخ سرآمد در سی سال گذشته عملا به شمار نمی آیند. حتی چهار پنج سال قبل ناشرم کتابی به من داد که بخوانم و نظر بدهم. کتابی بود از آقایی به نام سروش پاکزاد که من تا آن موقع حتی اسمش را هم نشنیده بودم، اسم کتاب را گذاشته بود «دوزخرفات» و کار بسیار دلنشینی بود. خواندمش و تا حدی دوست داشتم که بعدا برایش مقدمه ای هم نوشتم. کار در آمازون هم منتشر شد توسط انتشارات اچ اند اس. شاید بسیاری از دوستانی که این کتاب را نخوانده اند بعد از خواندنش غبطه بخورند که چرا آن را نخواندند و بقول شما مغفول مانده. متاسفانه فضای تیره و تار رسانه های گروهی باعث می شود ما خیلی کارهای مهم و اساسی را نبینیم.

پاکزاد: (آیکون کیفور در اسکایپ).

معمولا کسانی که به شما می گویند «ئه! شما آقای نبوی هستید؟ ما فکر می کردیم…» چگونه جمله شان را تمام می کنند؟

نبوی: تعداد معدودی گفته اند که …. فکر می کردم پیرتر از این باشید…. بعضی ها هم فقط می گویند …. فکر نمی کردم هیچ وقت شما را ببینم…. بعضی ها هم می گویند…. فکر می کردم خیلی آدم حسابی باشید….

پاکزاد: مهم ترین سوال فلسفی که طنزپرداز باهاش مواجهه چیه؟

نبوی: بقول محسن نامجو: «ای عرش کبریایی چیه بگو پس چیه تو سرت؟؟ کی با ما را ه میایی؟ بگو جون مادرت».

پاکزاد: چرا طنز معاصر جهان عموما در انحصار مردان بوده است؟ فکر می کنید مردها بامزه تر از زن ها هستند؟

نبوی: به این موضوع زیاد فکر کردم. متاسفانه همین طور است. شاید به همان دلیل که مردان در عالم فلسفه و کلیات بیشتر هستند. و شاید بخاطر اینکه مردان بدبین تر و تلخ تر از زنان هستند. مردها غرغرو و تلخ اندیش اند. نمی دانم چه کسی گفته است که اگر زنان نباشند مردان هرگز بلد نیستند چطور باید زندگی کنند. زنها زودتر از مردها با زندگی کنار می آیند و معمولا مردها وقتی با زندگی کنار نمی آیند طنز می نویسند. همه اینها را دارم در حال گفتن فکر می کنم. نمی توانم پاسخ دقیقی بدهم.

پاکزاد: آیا شده چیز بامزه ای به ذهنت بیاید که بیانش اخلاقی یا مطابق حقیقت نباشد؟ در این صورت چه کرده ای؟ (با ذکر مثال خیلی بامزه توضیح دهید)

نبوی: در مورد اول معمولا راهی برای بیان کنایی آن پیدا می کنم، در مورد دوم هم معمولا تلاش می کنم نگویم. مثلا نامه ای برای خانم فاطمه رجبی نوشتم که در آن گفته بودم بسیاری از نوشته ها را به ایشان الهام می کند.

پاکزاد: آیا خنداندن آدم ها خیلی حال می ده؟ آیا موقعی که می خواهی مخ یک داف مشتی را بزنی، بامزگی می کنی؟ آیا وقتی کسی را می خندانی، حس می کنی به شکلی بر او تفوق داری؟ آیا نگران نیستی که همین التذاذ ها و هژمونی ها انگیزه ات از طنازی را تحت تاثیر قرار دهد؟

نبوی: اول: معمولا برایم خنداندن دیگران بسیار لذتبخش است. اصولا این کار را دوست دارم.

دوم: کمتر برای مخ زنی از طنز استفاده می کنم اصلا وسیله خوبی نیست.

سوم: غالبا حس تفوق در موقع چیرگی با طنز در من هم ایجاد می شود.

چهارم: در من حس لذت جویی و رهبری طلبی انگیزه اصلی طنز نیست، بیشتر بیچارگی و عجز در برابر سختی واقعیت ویرانگری است که دارد روی سرت آوار می شود.

پاکزاد: فرض کن من آدم چاپلوسی نیستم. خب، پس چرا وقتی مدیرکل شرکت یک چیز بی مزه می گه من بیشتر خنده ام می گیره تا وقتی آقارضا نگهبان شرکت یک جوک بامزه تعریف می کنه؟

نبوی: فرض شما غلط است. شما آدم چاپلوسی هستید وگرنه این کار را نمی کردید.

پاکزاد: بگذار این طور بگویم، بعضی وقت ها احساس می کنم طنز وقتی با یک هژومونی همراه باشد، اثر گذار تر است.

نبوی: نمی فهمم.

پاکزاد: یک مثال دیگر می زنم: دوستان چینی من به لطیفه های همکاران اروپایی بیشتر می خندند تا همکاران هندی. آیا آن ها هم چاپلوسند؟

فکر می کنم همین باشد، وگرنه چه معنی دارد که به دو لطیفه مشابه افراد به دو شکل بخندند. مگر اینکه نشانه شناسی فرق کند یا نوع بیان جوک و لطیفه. البته وقتی کسی شوخی می کند موقعیت او در شکل لطیفه نقش دارد. به عبارتی هر لطیفه در موقعیت تعریف می شود. مثلا وقتی شما یک جوک را در میان جمع مردانه تعریف می کنید بکلی معنایی دیگر دارد تا وقتی در خانواده بیان می شود یا مثلا وقتی نوشته می شود یا مثلا وقتی از تلویزیون گفته می شود. در حقیقت فضایی که جوک در آن بیان می شود بخشی از معنای جوک است.

پاکزاد: بیست ثانیه وقت داری: اسم ده تا پیرزن را بنویسی.

گلباجی خانم، مرحوم خاله جون بزرگه، سوفیا لورن، برژیت باردو، الیزابت تایلور.

پاکزاد: آیا تفاوت طنز با دیگر مدیوم های ادبی در فرم آن است یا محتوایش؟ بگویی هردو، خیال می کنم می خواهی دودرم کنی.

نبوی: طنز اصولا فرم است.

پاکزاد: عنصر خلاقه طنازی کجای این فرم قرار می گیرد؟

نبوی: ما هر محتوایی را می توانیم با فرم طنز یا فرم های دیگر بیان کنیم. طنز نگاه کردن از زاویه ای دیگر به زندگی و هستی است. فقط لازم است زاویه دید عوض شود. اتفاقی که مثلا در حافظ می افتد. یافتن آن زاویه برای نگاه کردن خلاقیت طنزنویس است.

پاکزاد: در فرهنگ غرب، طنازی به عنوان یکی مولفه شخصیتی ستوده می شود. فانی بودن در کنار اسمارت بودن و نایس بودن یک محسنه اخلاقی است. آیا در فرهنگ ما هم می توان گفت که طنازی یکی از مکارم اخلاقی به حساب می آید؟

نبوی: نه، در ایران و در بسیاری از کشورهای شرق اصولا سبک به معنی سخیف است. و شوخی مترادف مسخرگی. بسیاری از مردم سنگین هستند. یعنی همان که در ادبیات کهن ما گرانجان گفته می شد و صفت بدی بود. در ادبیات قرن هشتم ما و در میان اعراب ظرافت که جمع همان اسمارت بودن و فانی بودن است یک ویژگی مثبت و زیبا تلقی می شد ولی سال هاست اینطور نیست.

پاکزاد: آیا زبان ها پتانسیل های متفاوتی برای طنز دارد؟

نبوی: حتما. زبان های مختلف توانایی های مختلفی در حوزه های گوناگون ادبی دارند از جمله طنز، این را به عنوان یک دانش عمومی می دانم ولی بطور خاص در این مورد تحقیق نکردم. قطعا این کار را خواهم کرد. حتی ممکن است نتیجه اش را هم به تو بگویم.

پاکزاد: چقدر زبان فارسی را مستعد برای طنازی می دانید؟

نبوی: بسیار زیاد. به گمانم زبان فارسی همانطور که در شعر بسیار قدرتمند است در طنز هم جزو زبان های بسیار قدرتمند جهان باشد. گمان می کنم تعداد طنزنویسان بزرگ تاریخ ما از تمام تاریخ اروپا بیشتر باشد. البته روسیه را این وسط جداگانه محاسبه کنید که آن ها خودشان دنیای عظیمی از طنز و شعرند.

پاکزاد: ارزیابی شما از درک طنز ایرانی ها چیست؟

نبوی: خیلی خوب. ایرانی ها هم خیلی خوب طنز می گویند و هم خیلی خوب می فهمند. مشکل ما با طنز جامعه نیست بلکه فرهنگ رسمی است، ترکیبی از عرف و سنت و قدرت و سیاست و دین و همه این ها که مثل دیوار مانع فرهنگ می شود.

پاکزاد: اگر در بخت آزمایی یک میلیون دلار برنده بشید باهاش چه کار می کنید؟

نبوی: با نصفش یک خانه می خرم. بقیه را هم می دهم به بچه هایم هر کاری دوست دارند بکنند.

شاید هم خانه نخریدم. نه. خانه نمی خرم. می گذارم کنار و به سفر می روم. اصلا همین مشکل من با پول است به محض اینکه سروکله اش پیدا می شود تمام فکر آدم را درگیر می کند.

پاکزاد: وقتی یارو پرایدیه بی هوا می پیچه جلوت، سرت را از شیشه ماشین در میاری چی می گی؟

نبوی: وقتی پرایده بی هوا می پیچه و جلوم سبز می شه می گم حیوان! بعد مثل سگ از حرفی که زدم پشیمون می شم.

پاکزاد: یک حرف زشت بزن.

نبوی: خارکسته مادر جنده عوضی.

پاکزاد:

|:

جالب ترین طنز تاریخی ای که تجربه کرده اید چه بوده؟ با ذکر مثال توضیح بدهید.

نبوی: نوه آیت الله خمینی در مراسم سالگرد پدربزرگش اجازه سخنرانی نداشت.

پاکزاد: اگر قرار باشه یک فیلم درباره نبوی درست کنند، دوست داری کی نقشت را بازی کنه؟

نبوی: علی مصفا.

پاکزاد: الهی نقشت را محمدرضا شریفی نیا بازی کنه لجت درآد.

نبوی: بی ادب!

پاکزاد: فرض کن خدا راست می گه که همه اعمال بندگانش را زیر نظر داره. به نظرت کدوم کارهات در طول روز باعث می شه خدا و فرشته هاش کر و کر بخندند؟

نبوی: دروغ های بیخودی که به مردم می گم. یعنی این فرشته ها فکر می کنند که باز دروغ منطقی دلیل داره تو چرا دروغ بیخودی می گی.

پاکزاد: تو چه درسی خنگ بودی؟

نبوی: زبان. زبان غیر فارسی. هنوز هم همین طورم.

پاکزاد: شده یک آیه قرآن بخوانی که خنده دار باشد؟

نبوی: بهش فکر نکردم. خیلی وقته اصلا به قرآن فکر نکردم. البته الآن قسم نمی خورم دارم واقعیت رو می گم.

پاکزاد: آیا این که کتاب های آسمانی از فرم طنز برای انتقال پیامشان استفاده نمی کنند به این علت نیست که زبان طنز را نامتعالی می دانند؟

نبوی: شاید. به نظرم اصولا زبان طنز با جدی بودن دین تعارض دارد. در جهان هم من سراغ ندارم که در دینی مثلا روحانیون از طنز استفاده کرده باشند. البته در ایران این مساله کاملا متفاوت است و ما روحانیون مهمی داشتیم که از زبان طنز برای بیان مقصودشان استفاده می کردند. از مجتهدین بزرگ تا صوفیان و دراویش و مراجع تقلید.

پاکزاد: آیا این که مردم در خانه حافظ و سعدی نگه می دارند ولی موش و گربه ندارند ناشی از این نیست که طنز قالبیت تامین نیازهای متعالی شان را ندارد؟

نبوی: نه، ربطی ندارد. مثل این می ماند بگوئی علت اینکه مردم حافظ دارند ولی هنر آشپزی ندارند یا مثلا کتاب بچه داری ندارند بخاطر این است که از غذا خوششان نمی آید یا بچه شان را دوست ندارند. مقدار وقتی که مردم ایران برای جوک گفتن می گذارند هزار برابر زمانی است که قرآن می خوانند یا حافظ. اصولا طنز در ایران بصورت مکتوب زندگی نمی کند. یادت باشد که ما از کهکشان گوتنبرگ به درستی عبور نکردیم. شاید فقط قرآن و حافظ از کهکشان گوتنبرگ رد شدند.

پاکزاد: نسل طنزپردازان بعد از نبوی، از کدام ابتکارات نبوی بیشتر تقلید کردند؟

نبوی: مواردی که من می دانم و بررسی کردم مثلا در نگاه با فاصله با موضوعات مثلا یک دو سه چهار کردن، یا مثلا نظیره نویسی از نثرهای غیر رایج در طنز، یا مثلا نامه های طنز آمیز، یا مصاحبه های طنزآمیز خیالی، راپورت نویسی و خیلی موارد دیگر. بیش از هر چیز در آثاری که من دیدم این یک دو سه چهار کردن و نتیجه گیری اخلاقی کردن در این نسل طنزنویسان دیده می شود.

پاکزاد: یک چیز بامزه بگو.

نبوی: ساعت دو نیمه شبه، تو در آن سوی دنیا و من در این سوی دنیا داریم درباره تاریخ طنز فارسی گفتگو می کنیم. بامزه تر از این؟